
آرمین عیوض وند کیست؟
آرمین عیوض وند متولد هفتمین روز زمستان ۱۳۷۷هست. شاید از نظر برخی ها جوون تر از اونی باشه که بخاد ایده ی (خرید مستقیم از کشاورز) رو عملی کنه; ولی در واقع معتقده که همه ی موفقیت های بزرگ روزی از گام های کوچک شروع میشوند. پس محکم تر و با قدرت تر به کار خود ادامه میده.😎
آرمین اگه این کارو بکنه بهترین آرمینی میشه که ایران به خودش دیده!
تحصیلات آرمین عیوض وند
و راوی عوض می شود.😀
اولین روز مدرسه که معلم ازمون پرسید میخای تو آینده چیکاره بشی؟! منم مثل خیلیا گفتم: میخام خلبان بشم، میخام پرواز کنم..
شاید منظورمون فقط پرواز کردن نبود! میخاستیم تو آسمون اوج بگیریم اون بالا بالاها باشیم و بدرخشیم.
بزرگتر که شدم فهمیدم که باید آدم مفیدی باشم و تا میتونم به آدما کمک کنم. گره از مشکلات مردم باز کنم و با دعای خیر اونا رشد کنم.
کنکور و دانشگاه
از بچگی هی تو گوشمون میخوندن که درس بخون دکتر شی پولدارشی و …. تا این که به دبیرستان رسیدم. رشته ی دبیرستانیم تجربی بود. علاقه ی زیاد به درس های زیست و شیمی منو به قبولی تو رشته های پر متقاضی مثل پزشکی و داروسازی امیدوار میکرد. ولی نه!
با وجود یک سال تلاش بیشتر نتونستم رتبه ای بهتر از 4200 منطقه 3 بیارم و دیگه نمیتونستم اون رشته ها رو بخونم.
از بین رشته های دیگه هم با توجه به شرایطم دانشگاه فرهنگیان مسیری بود که اون زمون انتخاب بهتری بود.
هنوزم باورم نمیشه اون معلمی میشم که از بچه ها میپرسه :بچه های گلم بزرگ که شدین میخاین چیکاره شین؟!🤦♂️ 😅
ولی خب معلمی عشقه اینو اینروزا که کارورزی میرم بهتر درک میکنم. دنیای بچه ها اونقدر قشنگه که وقتی با اونا هستم همه ی دغدغه ها و مشکلاتم رو فراموش می کنم.
آپدیت ۲۰ آبان ۱۴۰۰
۱۵ مهر امسال بادوم زمینیامون رو برداشت کردیم. بخاطر کارهای مزرعه هم یه چند روزی نتونستم زیاد به مغان هوم سر بزنم خدا رو شکر. میتونم بگم امسال تقریبا همه کشاورزای پارس آباد از مقدار محصولی که دریافت کردن راضی ان. برداشت امسال از اول مهر شروع شد. تا الان حدود ۶۰ درصد از بادوم زمینی های دشت مغان مورد بهره براری قرار گرفته و این روند تا اواسط آآذر ادامه خواهد داشت.
از معلمی هم بگم: اینروزا سه شنبه های هر هفته کارورزی دارم. ولی هفته ای سه چهار روز به مدرسه میرم. تو این دو سال گذشته به خاطر تعطیلی های کرونا حسابی از درس ها عقب افتاده اند. برام خیلی سخته که ببینم دانش آموز چهارم ابتدایی که باید دغدغه اش تقسیم و کسر باشه تو جمع و تفریق اعداد مشکل داشته باشه. واسه همین تا میتونم میرم و باهاشون ریاضی و خوندن و نوشتن کار می کنم.

شاید براتون سوال باشه که مگه اونا معلم ندارن که تو میری و دهقان فداکار بازی درمیاری؟؟! باید بگم که جایی که من میرم کلاساشون چند پایه اس
پایه های اول، دوم و سوم ابتدایی تو یه کلاسن و یه معلم دارن! _طبیعتا هیچ معلمی نمی رسه که واسه هر سه پایه به اندازه ی کافی تدریس کنه به خصوص این کلاس ها که نیاز به تکرار و تمرین بیشتر دارند.
همچنین اینروزا از طریق شبکه های اجتماعی و سایت دیوار بادوم زمینیا رو می فروشم. واسه خرید بادوم زمینی میتونین روی لینک زیر کلیک کنید:
خرید بادام زمینی پارس آباد
آپدیت ۱۴۰۱/۰۱/۰۱ آرمین و اینستاگرام
واییی ببین چه تاریخی خواستم این صفحه رو آپدیت کنم! یادمه چند وقت پیش توی اینستاگرام چند استوری در مورد آموزش کشت بادام زمینی گذاشتم، فقط دو سه نفر آفرین گفتند بقیه یه مشت توهین و چرت و پرت گفتند و نوشتند: این کارا بهت نمیاد و نمی تونی! لجم گرفت و یه مدت کامل حواسم رو گذاشتم روی اینستاگرام مغان هوم. از آن مدت نزدیک 20 ویدیوی آموزشی ساختم و در اینستاگرام گذاشتم و در مدت فقط دو ماه تعداد فالورای پیجم به 5000 نفر رسید پیش بینی ام تا امروز 10 هزار نفر بود ولی خب همیشه اونجوری که ما میخایم پیش نمیره.
حالا تعداد فالور اصلا مهم نیست! مهم اینه که من امسال با تعداد زیادی کشاورز همراه هستم تا کارهایی که خودمان تابستان می کنیم را بهشون آموزش بدم. خیلی خوشحالم که دارم ارزش خلق می کنم. هر روز با تعداد زیادی همکار در ارتباطم و از همدیگر یاد می گیریم.
همین اول سال میگم: امسال هدف زیادی واسه خودم نمیچینم! فقط میخام همین مغان هوم رو در اینستاگرام 100 کایی کنم و در چند کلمه خاص لینک یک بگیرم. ادامه دارد…..
اولین تجربه کشت عمده بادام زمینی! (۲ اردیبهشت 1401)

امسال کشت بادام زمینی کمه میدونم بازارش عالی میشه بابام رو راضی کردم ۸ هکتار زمین اجاره کنه با دو هکتار خودمون میشه ۱۰ هکتار زمین چیزی نزدیک پنجاه شصت تن محصول😍 گفتم دیگه ما که کارمون همین کشاورزیه یدفعه آستین بالا بزنیم درشت کار کنیم یه چیزی دستمون رو بگیره. تو این عکس دارم ۴ هکتار بی زبون رو آب میدم پیج اینستا رو هم پیش می برم از همدان و لرستان کلی کشاورز عاشق این کار شدن براشون بذر میفرستم امتحانی بکارند.
جشن فارغ التحصیلی 30 خرداد
امروز دیگه رسماً ۴ سال دانشگاه رو تموم کردم و از مهر ماه معلم میشم کلا از ۴ سال ۲٫۵ سالش با کرونا گذشت. بعد از این دوره کارشناسی آخرش به این نتیجه رسیدم که توی ایران درس خوندن مثل این می مونه اولین بار یه کلم ببینی. یه برگش رو جدا می کنی می بینی یه برگ دیگه زیرش هست و همینطور جدا میکنی آخرش می بینی هیچی نبود!
یا بزار اینجوری بگم: قشنگ شیک و مجلسی از آموزش رسمی دلزده شدم و هیچ وقت نمیخام ادامه اش بدم. دانشگاه اصلا اونی که موقع کنکور تو بوق و کرنا میکردن نبود! اینجا همه دنبال نمره و حقوق جیره ای و تعطیلی بودن. ادامه بدم که ته اش کارمند بشم که برای یه نفر دیگه کار کنم؟ منتظر آخر ماه باشم؟ چرا آخه؟
تیر 1401 بزرگ شدن خانواده مغان هوم
هفته اول تیر ماه هست اینجا همون 4 هکتاره که اون بالا نشان دادم. هوا گرم تر شده، بوته ها هم دارن قد میکشن اینروزا کشاورزای پارس آباد که پیجم رو دنبال می کنند از همین عکس مزرعه مون میان پیشم و ازم سوال می کنند کمک به اونا حس مفید بودن و ارزشمندی بهم میده. دوست دارم این مسیر رو ادامه اش بدم بزرگتر بشم.
امروز ۲۵ تیره اینجا هوا خیلی گرمه برای کشاورزای پیج لایو گذاشتم، بازدید پستای آخرم بالای ۵۰ هزار نفر شده. دیروز تصمیم گرفتم تعداد رضایت های پیجم رو هم بیشتر کنم از این به بعد میخام لایوهای آموزشی رو بیشتر کنم💪
دیگه از این به بعد باید فروش های عمده رو جدی بگیرم هم برای خودم و هم کشاورزای پیج! خانوامون بزرگتر میشه توی تابستون همه تاجرا رفتن سراغ کارای دیگه این آرمینه که میفروشه 😎
بادام زمینی ها دارن گل میدن برای همین مرحله گل دهی یک و نیم میلیون پول مشاوره دادم و از یکی از مهندسای بزرگ مغان مشاوره گرفتم رو همین ۴ هکتار یه حرکت پشم ریزون میزنم کشاورزای همسایه انگشت به دهن بمونن امروز یاد گرفتم آدم برای رشد کارش باید پول خرج کنه.
تجربه زندگی مستقل
اوایل مرداد ماهه و امروز خونه مجردی گرفتم خیلی دلم می خواست قبل ازدواج زندگی مجردی داشته باشم حداقل شاید تنهایی باعث میشه که خودم رو بهتر درک کنم و جایگاه خودم رو بدون خانواده درک کنم. اینجوری بیشتر تلاش می کنم و خودمو میسازم و البته که تجربه جالبی هم میشه.اینروزا ترکیب عسل و کره بادام زمینی معجزه میکنه ای کاش وقت داشتم بدنسازی میرفتم ولی هر روز صبح تا شب کار میکنم وقت کردم هم به بچه های مغان هوم آموزش میدم.
حدودا ۵ شهریور آبیاری آخر بادام زمینیه زیر بوته ها پر از پیله بادام زمینی شده همشهریان میایند و در مورد مصرف کود سولوپتاس و زمان برداشت با من می کنند. این عکس رو خیلی دوست دارم زانوهام گلی شده چشامم مثل چشای گرگ برق میزنه. یادمه اینجا در مورد تشخیص زمان برداشت با توجه به رطوبت و سفتی پوست بادام زمینی صحبت کردیم.
مهر ماه و تحولات ایران

امروز ۱۵ مهر ماهه چندین روزه که همه جای کشور رو اعتراضات فراگرفته! می خواستم از اولین روزهای معلمی ام بگویم ولی وقتی که حال مردمم خوب نیست چه اهمیتی دارد که اصلا من کی ام و چیکار می کنم؟! اینروزا خنده از چهره ها گم شده داستان مهسا نقطه شروعی شده تا مردم فشارهایی که توی زندگی تورمی می کشند رو به خاطر آورند! دوست دارم در مورد مهسا بیشتر بنویسم ولی او طی این ۱۰ روز اخیر آنقدر بزرگ شده که تا ۱۰ سال هیچ کس از ایرانیان اونو فراموش نمیکنند الان کل دنیا می شناسنش تعجب نداره اگه بگویم بخشی از مردم دنیا ایران رو با مهسا امینی شناختن! مثلا شاید شما هیچ آشنایی با اندونزی نداشته باشی ولی قوانین احمقانه کره شمالی رو مو به مو شنیدی و متاسفانه الان دنیا هم همین نگاه رو به ایران داره!
و بالاخره برداشت بادام زمینی 🤤😧
نمیدونم امروز چندم مهر ماهه ولی اینروزا هم باید محصول زمینای خودمون رو برداشت کنیم بفروشیم و هم محصول کشاورزای دیگه رو بخریم آخه میخایم تا عید توی کارگاهمون فعال باشیم و بادام برشته کنیم. اینروزا اینقدر از پیج و سایت مغان هوم بهم زنگ میزنند و بادام زمینی رو چند تن چند تن میخان که مطمئنم تا هزار تن هم بخریم میتونیم برشته کنیم و به بازار بدیم ولی هم پول اینقدر محصول رو نداریم و هم این حجم از کار یه تیم بزرگ و منسجم لازم داره. به هر حال حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که ۳۰۰ تن رو بگیریم و سریع نقد کنیم و با پولش بازم بادام بخریم البته این کار رو فقط یکبار میتونیم بکنیم چون برداشت بادام زمینی نهایتا تا ۱۵ آبان ادامه داره و بعد از اون بادام زمینی دست کشاورز نمی مونه و قیمتش روز به روز بالا میره و اینجوری بهترین کار انبار کردن و دم عید فروختنه☠️
آذر ۱۴۰۱ بالا رفتن از پله!
اوایل امسال حتی فکرش هم نمیکردم فقط توی یک روز ۷۳ میلیون پول دربیارم! راست میگن دنیا به اونایی که خودشون رو باور می کنند بیشتر میده. حس رسیدن خیلی قشنگه آرزو می کنم به کسی که عمل کنه نه این که فقط نگاه کنه و رد بشه. از بین اونایی که توی پیج هستن و پست و استوریای منو می بینند منطقیه که تعداد کمی به درآمد برسن چون اصلا خیلیا به مرحله عملی کردن تصمیمشون نمی رسند.
یکی یکی خالی کردن انبار تاجران بادام زمینی مغان
امروز کل انبار یه تاجر که ۱۳ تن بود رو یکجا گرفتم دو تا خاور و سه نیسان رو یکجا بار زدیم خیلی حس قشنگی دارم.
آپدیت ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
از آخرین باری که این صفحه رو نوشتم حداقل ۳٫۵ سال میگذره تو این مدت کلی تغییرات داشتم و کلی کار کردم خیلی چیزا عوض شده! اصلا نمیدونم از کجا تعریف کنم ولی برگردیم همون ادامه سال ۱۴۰۱ و از اونجا اتفاقات مهم هر سال رو خدمتتون میگم:
سال ۱۴۰۱ پرکارترین سال زندگیم
اون سال اینقدر پرکار بودم و تارگت های بزرگی داشتم که کم کم داشتم به این فکر میکردم که در آینده نه چندان دور یه کارخونه میزنم و حداقل ۵۰ـ۶۰ نفر زیر دستم کار میکنند. از اونجایی که تازگیا مردم ایران (و از خیلی قبل آدمای باهوش) عادت کردند درآمد رو با گرم طلا حساب کنند باید بگم اون سال ماهی ۷۵ گرم میتونستم طلا بخرم حدودا ماهی ۱۵۰ـ۱۶۰ تومان درآمدم بود. اشتباهم همونجا بود که طلا نگرفتم ریالی نگه داشتم به خاطر پرکار بودنم اون سال هم خواب کمتری داشتم هم تماس های روزانه زیادی داشتم فکرشو بکن هر جایی میرفتم مشغول هر کاری بودم صبح تا شب حداقل ساعتی ۱۵ تا ۲۰ نفر زنگ میزدن خیلی وقتها پشت خطی داشتم و اصلا این تلفن معضلی شده بود یه مورد هم که اون زمان خیلی رو مخ بود دایرکت های بیشمار اینستا بود که تو یه نوبت صبح و عصر و قبل خواب جواب میدادم ولی تموم نمیشدن از یه جایی به بعد فهمیدم دایرکت ها رو نمیشه صفر کرد و همیشه کلی پیام هست که نمیرسم جواب بدم برای همین فروش از دایرکت رو قطع کردم و مثل بقیه پیج ها جشنواره برگزار میکردم معمولا ماهی دو تا جشنواره داشتم از یادآوری کردنش لذت میبرم هر جشنواره حداقل ۲ تا ۴ تن بادام زمینی میفروختم و کلی سود می کردم🤩
یاد گرفتم روزای عادی که بذر یا بادام کره گیری میخاستن قیمت معمولی میگفتم ولی به همه میگفتم نخر مثلا ۱۴ دی تخفیف میزنم اون موقع سعی کن بگیری سناریوهای فروش تو استوری هم یاد گرفته بودم و اولش نیاز سازی میکردم بعدا نزدیک روز موجود محدودیت مقدار و زمان میزاشتم میفروختم یعنی مثلاً ۵۰۰ کیلو بادام مونده فقط تا ساعت ۱۲ امشب میتونید با این تخفیف بگیرید.
خلاصه که سال ۱۴۰۱ سالی پرکار و پر سود بود ولی استرس و کم خوابیم هم اون سال زیاد بود. تا ساعت ۲۳:۳۰ شب کار میکردم از اون به بعد تازه میرسیدم خونه موقع شام استوری میزاشتم قبل خواب تا میتونستم دایرکت جواب میدادم با این وضع کار میکردم!
سال ۱۴۰۲ سال خرج کردن
اون پولایی که سال قبل جمع کرده بودم رو چند ماه بعد خرج کردم. نمیگم چیا گرفتم ولی قشنگ حالم خوب شد راستش اوایل فکر میکردم خواب می بینم! منی که دو سه سال پیش لنگ تعویض روغن و پول بنزین و…. بودم باورم نمیشد اینقدر راحت میشه پول درآورد! ولی سقف ذهنم خوب بالا رفت
به خاطر چک ۳۰۰ میلیونی که برای مرداد و شهریور و مهر کشیده بودم رفته بودم زیر فشار 🥲 اون دوران رو فراموش نمیکنم باید ماهی ۱۰۰ میلیون درمیاوردم از طرفی چند ماه پشت سر هم کار کرده بودم و از نظر ذهنی تحت فشار بودم و از طرفی هم تابستون بادامی برای فروش نبود!
چیکار کردم؟ یکم بادام کره گیری داشتم اونا رو آماده کردم فروختم تا ۱۰۰ میلیون از اونجا جور کردم از طرفی هم به خودم روحیه دادم گفتم ۹۰ روز خیلیه فقط کافیه ۳۰ تا ۱۰ میلیونی بفروشم ولی چی میفروختم؟ پیجم مربوط به کشاورزی بود کشاورزای بعضی از شهرها که امکانات شهرشون ضعیف بود دنبال ادوات کشاورزی جدید مثل فاروئر و چیزل های جدید بودند اینطرف هم ماشالا شهر پارس آباد ادوات کشاورزی کارکرده تا دلت بخواد هست! تو اوج تحریم همشهریامون کمباین بادام زمینی از ترکیه وارد میکنن کافی بود چند تا ادوات کارکرده و سالم پیدا میکردم و به اونا میفروختم هم کشاورزا کارشون راه میافتاد و دعام میکردن و هم من از زیر قرض درمیومدم
همین کارها رو کردم و اول شهریور ۲۰ میلیون هم بیشتر تو حسابم بود بعد اون تا مهر ماه استراحت کردم
مهر ماه بادام زمینی رو درآوردیم ولی اشتباهی که کردم این بود که کلشو سه ماهه چکی فروختم! این شد که دقیق یادمه حدودای ۲۰ مهر ماه دیدم چیزی تو حسابم نیست حتی برای خریدهای ساده هم پولی نداشتم اونجا فهمیدم مرد بدون پول یعنی تفنگ بی فشنگ اولین اثر بی پولی هم رو اعتماد به نفس آدم میاد یعنی متاسفانه آدم سرش پایینه! باورم نمیشد که چقدر ساده رسیده بودم به صفر! اگه برات سواله که اون چک ها رو برای چی کشیدم و چی خریدم باید بگم که جای دوری نرفته اینجور چیزا رو تو استوری های مغان هوم میگم.
خلاصه سختی های اون دوران رو با فروش بادام آجیلی در مهر ماه جبران کردم و از اون دوران نتیجه گرفتم که یه کاسب همیشه باید یه مقداری پول نقد دستش باشه چون پول پول میاره.
حیف زندگی تو ایران یجوریه که هیشکی از اثر تورم در امان نیست! می بینید که سالهای زندگی و فکر و ذکر جوان ایرانی شده پول درآوردن! البته اونایی که به فکر بقا هستن اینجورین اکثر جوونا که نمیتونند به درامد پایدار برسند برای همیشه قید ازدواج و زن و بچه رو میزن و یا تا ۳۵ـ۴۰ سالگی براش تلاش میکنند که خب همینم عمر رو تلف میکنه
سال ۱۴۰۳ پزشکیان یا جلیلی
از این سال مهمترین اتفاق همین انتخابات یادمه و البته اون سال کلی خودمو آپدیت کردم شهریور کشت سیر رو شروع کردم البته چند سال قبلش سیر کاشته بودم ولی هم برای اینکه درآمد سیر بهتر شده بود و هم اینکه میخاستم کاشتشو تو پیج یاد بدم یه هکتار سیر کاشتم البته اینم بگم سیر چون یجوری بود که فقط تو یه هکتار درآمد چند هکتار کشت های دیگه رو داشت برا من راحت تر بود.
مشکل بزرگ سیر اینه که سودش به نسبت خرج ۵۰ به ۵۰ هست یعنی مثلاً اگه ۵۰۰ میلیون خرجش کنی ۵۰۰ میلیون سود میده درحالی که بادام زمینی حداقل خرج به سودش ۱ به ۴ هست یعنی ۱۰۰ کنی ۴۰۰ سود میکنی ولی خب… کنار کشاورزی میخاستم خرید و فروش این کشت هم داشته باشم
این شد که پاییز ۱۴۰۳ تقریبا هر روز یا یک درمیان آموزش سیر رو تو پیج مغان هوم میزاشتم روزی یه ریلز و ۵ تا ۱۰ استوری. همون موقع ها فهمیدم که دیر یا زود باید سر و سامان بگیرم ما ترکها یه ضرب المثلی داریم که میگه یک پرنده نمیتونه لانه درست کنه (باید جفت باشن😂) خلاصه از اول ۱۴۰۴ قاطی مرغا شدیم. اگه میدونستم ازدواج اینقدر آسونه و اینقدر آرامش میاره زودتر این کارو میکردم. جدی میگم اگه جوانی بهتره یکی هم لول خودتو پیدا کنی و بری بگردی بگی بخندی عشق کنی❤️ روابط قبل از ازدواج و نمیدونم چت و پیام و قرار و فلان نمیتونه مثل زندگی متاهلی به مردا آرامش میده .
سال ۱۴۰۴ کارکردن برای عروسی
همین پارسالی که گذشت برای من خوب شروع شد ولی آخرش جالب نبود! اردیبهشت سیر رو برداشت کردیم و کلی به خونه رسیدم از حیاط و کاشی گرفته تا سیم کشی و…. اون طرف اول پاییز استقبال از بذر سیر خیلی خوب بود و من کارم سنگین تر شده بود چون باید به کلی زمین مشاوره میدادم بعد از اون باید کم کم برای عروسی آماده میشدم خیلی خلاصه بگم که موقع عروسی فهمیدم چرا ازدواج سخته 🤣 به هر حال هر جوری بود یه جشن گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگی مون.
متاسفانه از دی ماه اعتراضات زیادی شد و ۱۰ـ۲۰ روزی اون موقع اینترنت قطع بود
از ۹ اسفند هم که جنگ تمام عیار ایران و آمریکا شروع شد و روزهای عجیبی پشت سر میزاشتیم یکی از روزا دو تا بمب به فاصله ۳ـ۴ کیلومتری محل زندگی مون خورد و واقعا صدای مهیب و ترسناکی داشت.
از اول جنگ به مدت ۹۰ روز اینترنت بین الملل قطع شده بود و مواقعی حتی داخلی هم خوب کار نمیکرد! اوایل هر روز هر روز اخبار رو چک میکردم و اوضاع اوضاع پیشرفت نبود باید برای بقا تلاش میکردیم.